قهرمان ميرزا عين السلطنه

3444

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

رعايا صدمه وارد شده از لسان نوكرها شنيده و مسبوق شده بود آمد پيش من گفت به من هم شش هزار تومان ضرر رسيده دو نوكرم كشته شده دو زخم خودم خورده‌ام . اما پس از آن‌كه شنيدم به حضرت والائى مثل پسر محمد شاه اين نوع صدمه رسيده پاك مال خودم را فراموش كردم . اجازه بده دويست نفر از اين كردها را بردارم دوازده قبضه تفنگ دارم بروم سر دهات سپهدار يا هرجائى شما مىگوئيد تلافى خوبى بكنم . الان اجازه بده بفرستم همه بيايند بروم آتان پدر همه را درآرم . من قدرى ملايمت كرده آن‌وقت مصايب وارده را اندكى سوزناك‌تر از آنچه نوكرها گفته بودند بيان كردم كه اشك از ديدگان وكيل‌باشى جارى ديدم . لرز مىكند و با كمال خلوص عقيدت حاضر است به هرچه امر كنم . مختصر او را آرام كردم ، دلدارى دادم و گفتم صبر بايد كرد و بيمحابا كارى بايد كرد قاصد شهر برسد . قاصد طهران برسد از روى آگاهى و بصيرت كارى بكنم كه پشيمانى دست ندهد . فعلا اينها كمك خوبى براى من هستند و شايد حكم كنم همه كار صورت بدهند اما بايد صبر كرد . با كمك زنها غروب آمدند معلوم شد آتانيها آمده بودند اما خيلى به سرعت رفته بودند دو نفر مانده بود ديدند كه نوكرها مسلح آمدند كاغذى هم مهدى و ابو القاسم به آنها نوشته و روانه كرده بودند . به عباس آقا گفتم اين دفعه خودشان جواب بدهند . جسارت كردند تنبيه كنند . آتانيها همان بالاى پشت بام و توى محل آن هم به كمك زنها هرزگى و رشادتى دارند . خارج از محل صد نفر آنها را چهار نفر جواب مىدهد . شب وكيل‌باشى ماند با عباسها قرار امانك زنگولان را دادند كه پس از مراجعت كربلائى فرج طرفين عمله روانه كنند ( از آنجا هردو شريك هستند ) . وكيل‌باشى را باز خواستم عهد و ميثاق درستى گرفتم تا در موقع اگر خدا بخواهد و من حسى داشته باشم براى اين‌كه غنى وارد شود و مرا از آمدن اهل خانه مأيوس كند ديگر معطلى اينجا نداشته باشم . زينب خانم امروز عصر دايه خانم زينب را به بهانه وجين آورد توى باغچه سبزىكارى با دخترها و زنهاى ديگر مشغول بودند كه حسن مرا اطلاع داده رفتم و ديدم . چون احتمال دارد حليلهء جليلهء من شود از ذكر شمايل او معذرت مىخواهم . روىهم‌رفته بد نيست و نبايد سيزده و چهارده سال علاوه داشته باشد . در الموت هيچ‌كس سن خود و اولاد خود را